تبليغاتX
عشق طلا يی
طلا يی رنگ تنهايی
be hichkas dige nemishe eetemad kard harki yejuri durugh mige harki yejuri bade hichkas dige khub nist hame be nahvi tuye in fesade ejtemaiymun sharikan harkudum be fekre khdoeshunan harkasi belakhare yejuri sange rahe baghye mishe az marda badam umade hes mikonam hata ye dune fereshte tushun nist hamashun sheytanan harchand sheytan ham fereshtassssss ama yedune fereshteye pak tushun nist ye nafar ke azyat nakone azar nade digarano ye mardi ke ba sene 32 36 38 tu fekre in nabashe ke ba ye dokhtare 18 sale dust beshe ye mardi ke vojdan dashte basheee nist na babam na dadasham na mardaye digeeeeee chera enghad in jens ashghalo kasife????? khodaya bavaram nemishe asan bavaram nemishe enghad kasif bashan adamaaaaa dige nemitunam beheshun etemad konam az marda badam miadddddddddddddddddddddddddddddddddddd khodaya komak konnn chi kar konam`??????????? be ki eetemad konam????????chera enghad kasifan???????????????cheraaaaaaaaaaa?????????inhame zendegimo az dast dadam be khatere in jens chon khastam ye nafaro peyda konam ke fereshtas man nemikham kesi perfect bashe ama nemikham enghadam kasif bashe ke injuri atisham bezaneeeeeeee khodayaa komak konnnnnnn
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 23:15  توسط بی بی خسته  | 

زن شخصيت پيچيده اي دارد. زن همه چيز است ولي براي خود هيچ چيز نيست. زن وجودش در چنگال مرد اسير شده. ماهيت وي براي تعادل در مقابل مرد بکار ميرود در حاليکه مرد براي دست يابي به پله هاي بعدي! بارها گفته ام که اگر زنانگي را از وي بگيريم جز جسدي پوسيده از وي چيزي بر جاي نخواهد ماند. وي موجودي در مانده است. تمام آنچه را که اکنون در اختيار دارد توسط مرد به او اهدا شده است. زيبايي عشق عاطفه آرايش زنانگي رفتار و ديگر چيزها تماماٌ تعاريفي است که مردان آن را براي قرقره کردن در اختيار زن گذاشته اند . زن براي خود نه چيزي ساخته و نه چيزي باقي گذاشته . زنان تنها فرا گرفته اند که در پشت حروف پوسيده محدوديت خود را قايم کنند. اما آيا در اختيار داشتن يکسري امکانات و قدرت باعث خواهد شد براي جنسيتي نقش آفريده شود؟ بعيد مي دانم تاثير دارد اما عامل نيست . آيا براي مردان کسي نقش آفريده بود؟ براي مردان زنها همچون گالري هاي شخصي هستند . آنها جواهر گرانقيمتي را براي ديگران بنمايش مي گذارند. در تملک داشتن يک زن زيبا براي مردان همواره ( خارج از ساير لذتهاي اين همراهي ) دو حس پنهان و انکار نشدني در پستوی شخصیت مرد دارد:
يک – مردان فکر مي کنند با زيبايي بيشتر يک زن لذت جنسي بيشتري مي برند! صورت و اندام زيباي يک زن تصوير در آغوش گرفتن و بوييدن و بوسيدن اندام وي را تداعي مي کند . حسرت يک تشنگي که آنها را بسادگي اسير علاقه شديد قلبي مي کند! تحسين اندام و زيبايي وي در باطن مرد که بسادگي تداعي کننده لحظات خواندن اشعار تمجيد کننده براي تحويل و تسليم دختران باکره به کاهن معبد در ديار سينوهه است!
دو – آنها براي ساير مردها در جنگ برخوردها سلاح کارامد تري دارند. به اعتقاد من اگر مردي اين دو اصل را قبول ندارد يا دروغ مي گويد و يا دروغ مي گويد! هيچ مردي وجود ندارد که با خود تصور نکند اگر فلان زن زيبا مال من شود دوستان چه غبطه اي به من و دارايي من خواهند خورد! در تعبير مردان مخالف اين سخن هستند اما در عمل زن چيزي بجز يک گالري نيست . اين نقش حتي براي زنان نيز پذيرفته شده است و دوست داشتني! زنها مي خواهند که در کانون نگاه باشند! آنها دوست دارند که الماس زير نورافکن باشند! حتي به قيمت اينکه الماس تنها سنگ ساده اي باشد و ارزشش را مردان براي آن بر شمارند! موجوديت زن براي مرد چيز جديدي نيست. همانند کتابي چند صد صفحه اي که بارها و بارها آن را خوانده باشيد. رفتارهاي همه زنها بتناوب در سطوح و نقاط مختلف در يک سطح به هم برخورد مي کند. تمام برنامه آنها در واقع با يک زبان نوشته شده است. مرد هرگز زيبايي و يا فرهنگ زن را براي خود زن دوست ندارد بلکه تمام آن را براي خود وارتش خود مي خواهد .
زن هميشه در مرداب تاريک تنهايي براي بيرون آمدنش تلاش مي کند. او چشم انتظار چيز جديدي است که بتواند زودتر از سايرين آن را در اختيار بگيرد و ارزش خود را بالاتر ببرد! و صد البته ارزش براي جذب مرداني در رده بالاتر! او همانند گلادياتوريست که در انتظار سلاحي است که بدرون ميدان نبرد پرتاب شود و او زودتر از رقيب آن را از زمين بر دارد و بتواند با کشتن ديگري هم خود زنده بماند و هم موجبات شادي شاه را فراهم سازد! زن نقش جديدي ندارد. مردها در رسانه ها و نوولها و کتابها و افسانه ها زن را ساخته اند و به وي نقش داده اند. زيبايي و خواستني بودن و تمام اين تعابير چيزهايست که مردان آن را ساخته اند و براي آن ارزش گذاري کرده اند. براي زنان جنگواره اي ساخته اند براي زيباتر شدن . همانند درختان جنگل که براي نمردن و استفاده از نور خورشيد بايد قد بکشند وبرگهايشان بالاتر از ساير درختان باشد! در بي ارزشترين مثال اجتماعي مي توان از يکسان نبودن ديد به لباسهاي زير زنانه در مقايسه با يک پيراهن زنانه ياد کرد. تفاوت آن يکسان نيست چراکه آنها وابسته به ديدگاه و پس زمينه هاي ذهني از لذت هستند که مردان آن را بنمايش گذاشته اند .
مرد هيولايست که زن را بلعيده. زنان زيادي قصد فرار از اين کابوس را دارند.ولي همانطور که گفتم آنها مثل مترسکهايي هستند که گريه کنان پا به زمين مي کوبند و فرياد مي کشند که من با ديگران فرق دارم! زن براي فرار از اين تابلوي بي رحم بايد رفتاری خارج از معمول فرا گيرد. او بايد موجودي باشد که ديگر زنان نيستند! چه بسيارند دختران و زناني که خود را به گروه مردان پناهنده مي کنند تا شخصيت نحيفشان از ضربت شلاق در امان باشد. آنها حتي گاهي ديگر زنان را نيز بخاطر رفتار زنانه مسخره مي کنند! در اطراف خود اگر بنگريد مي بينيد چه بسيارند زناني که رفتار و گفتار و طرز فکر به اصطلاح پسرانه دارند! حرکات و شوخي ها و سرگرميهاي عموماٌ پسرانه را بر مي گزينند! آنها شايد براي گروهي از جوانان سبک سر که شاششان هنوز کف نکرده موجودات چشمگيري باشند اما همواره براي نسل معرف مردان انان همچون اسباب بازيهاي بامزه اي هستند که در اوقات فراغت سرگرم بودن با آنها خارج از لطف نيست! چقدر دست يابي و تصاحب و شکستن و در اختيار گرفتن اين زنان به اصطلاح ليدر و پيشرو براي مردان لذت بخش است! براي مردان پايين کشيدن و تصاحب اين زنان به ظاهر دست نيافتني صعود و فتحي ديگر بر قله مردانگي است. اين زنانند که حس مردانگي را به مرد پيش کش مي کنند. اين زنان يا بايد براي فرار ار ارائه اين لذت به مردان در خود بپوسند يا در انتها حاضر شوند اين لذت را به يک نفر تقديم کنند! عشق براي مردان کوچک بازي تمريني و براي مردان بزرگ بخشي از زندگي جمعي آنان و خارج از زندگي فردي آنان است! مردان به لذت عشق و مردانگي نياز دارند و براي هر دو همانند قطاري از روي لاشه زن رد مي گردند. زن راهي براي فرار از اين باتلاق ندارد. او زن است ولي زن هيچ نيست! موجوديست که بهتر است او را يک آدمک ناميد! او تماماٌ در اختيار مرد است چون اگر نباشد ماهيتي ديگر ندارد . او هيچ نيست و همين تهي را هم از او بگيريد تا نابودش کنيد. زن موجوديست که در آيينه تصويري را جستجو مي کند که مرد آن را برايش کشيده
جذابيت و زيبايي وي طرحيست که مرد با استانداردهاي خود آن را ترسيم کرده. وجودش در اختيار مردي است که هويتش را گارانتي کرده. آيا مرد واقعاٌ نژاد برتر است؟ خارج از بحثهاي کليشه اي و دليل هاي بي فايده و تسلسل آور و خواب آور ضلع بي رحم معما چه مي گويد؟
حال مي خواهم که شما برايم تصوير جديدي بکشيد. .. از زن ... از زنانگي ... تصويري که مثل زن امروز نباشد ... مثل مرد نباشد ... براي از زني بنويسيد که زوايايش توسط مردان تعريف نشده باشد ... مختصر و مفيد ... از احساسات جديدش ... و نه احساساتي که يا تعريف مردان است و يا مال مردان و زنان دوست دارند آنها را مال خود کنند تا ديگر زن نباشند! ... از زن جديدي که نه در مقابل مرد است و نه موازي با وي ... مثل تصوير فعلي که نمي توانيد مرزي را مشخص کنيد يا جهتي را بناميد . . آيا مي توانيد تصويري را ارائه دهيد که نه از زنانگي فعلي در آن خبري باشد و نه از زواياي خشک مردانگي؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:42  توسط بی بی خسته  | 

درست وقتى كه احساس مى كنى بهترين هستى و دست كسى به تو نخواهد رسيد، زمان شكستن توست
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:10  توسط بی بی خسته  | 

از بهشت كه بيرون آمد تنها دارايي اش يك سيب بود سيبي كه به وسوسه آنرا چيده بود و مكافات اين وسوسه هبوط بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 22:9  توسط بی بی خسته  | 

از زندگي هر آنچه لياقتش را داريم به ما مي رسد نه آنچه آرزويش را داريم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 21:49  توسط بی بی خسته  | 

gham dar dele man be ghadre alame ghamhaye alam baraye man kameeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee ina divunam kardan chon soli ye gohi khorde bayad dahane man service sheeeeeeeeeeee che ruzegariye khodaya nejatam bedeeeeee ya inke inaro az share man nejat bede badbakht mahiiii divune shod az daste in martike bisharafe bigheyrate harumzadeye kesafate ashghalllllllllllll nemidunam nanam in basharo zayid ya inke ridd!!!!!!akhe mage adam be in sangdelio namardiam vojud dare dokhtram shakiye shakiye shakiammmmmmm kheyli asabaniammmmmmm kheyli azyatam kardan ghol midam barat dar ayandeh madare khubi basham ghole mardune midam behetttttttttttttt khodaya ya komakam kon bemiram ya inke maghze ianro dorost kon kheyli azyatam mikonannnn kheyliiiiiii:((divune shodam khodayaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa
hame rahatan hichkas enghad bachasho azyat nemikone ina az man najibtar gireshun nemiumad tu in dore zamune bayad khodashunam shokr konan ke nemikonan ghadramo nemidunan
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 11:53  توسط بی بی خسته  | 

 mah dar umad shab sar umad esfand besuzid yaret az dar dar umad 2 ta cheshmaye man fanuse darya biman mesle moja delet shikaste sare shab asemun shdoe cheraghun mesle ghasre tala ayenebandun mah dar umad shab sar umad esfand besuzid yaret az dar darumad m,inevisi ru tamume ghayeghet be 2 cheshmune siaham asheghiiiii biman az zendegii siri man nabasham to mimiriiiiiii mesle gfhayeghi shekaste miune moja asiriiiiiiiiiiiiiii mah dar umaddddd shab sar umad esfand besuzin yaret az dar darumad  
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:58  توسط بی بی خسته  | 

khob mesle inke hamash pak shod eybi nadare dashtam bare dokhtaram migoftam ke dokhtaram mamanet ye cheraghe jadoo peyda kardeeeee ke ye ghool dare ye ghoole gonde mondeeeeee aah hosele nadaram hamaro az aval benevisam :(( baadan minevisam
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385ساعت 16:42  توسط بی بی خسته  | 

salammmmmmmmmmm emruz mikham yekam gele konam aaz in donya az mardom az khaharam az dustam az baradaram az hameo hameeeeeeeeee khodaya in chejur zendgeiyiyeeeeeee asabamo khurd mikonan nemidunam un be man chi akr dare abji jun miduni chiye man yeki nistam ke mese to bezaram entekhabam konan man shoharamo entekhab mikonam in manam ke tasmim migiram na unnnnnnn man hichi kam nadaram man mese to nistam ke bekham noghte zaf dashte basham ayandeh jelyoe shoharam na abji man khodam tasmim migiram ba ki harf bezanam ba ki harf nazanam, chi kar konam chi kar nakonam na aabjiiiiiiiiiiiiiii mese to nistam ke khodamo paybande harfe mardomoo cherto pertao osoole maskhareye shoma konammmmmmm  na abjiiiiiiiiiiiiiiiiii na abji jun naaaaaaaa moteasefam ke be khanevadatun nemikhoram nemikhamam bokhoram az hichkudumetun dige khosham nemiad hamatun adamaye zaifo badbakhto kutahfekro divune hastin hichkudumetuno dust nadaram berin peye karetunnnnnnnnnnnnnnnnn az hamatun badam miad berin gomshin nemikham karim dashte bashin zendegiye maneeeeeeeeeeee be shoma ham rabti nadsare ke chi kar mikonam va chi kar nemikonam in zendegiye maneeeeeeeeee faghat man tanhaaa va atusaye azizam ishallah khoshbakht bashi fadat sham boghz gelumo dobareh dare feshar mide vaghti be in fekr mikonam ke yeki az aziztarin adamaye zendegimo az dast dadam divunam mikone ama nemikham bishtar az in dochare moshkel beshe barat azize delam ishallah khoshbakht bashi gole man hamin vasam base ke to khoshbakht bashio salamato khoshhallllllllllllllllllll golam hichvaght dustit tu ghalbam nemimire bito sakhte zendegi ama injuri khialam jamee injuri rahati golammmmmmmm duset daram elahi ghorbunet berammmmmmmmmmmmmm khodahafez gole man
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 22:27  توسط بی بی خسته  | 

emruzzzzzzzzzzzzz khelyi ruze bahaliye eshgham miad khunamuuuuuuuuun 2 hafte ham mimune kolliam khosh migzare ishallah dele baghye ham besuzeeeeeeeeeee damaghe hameye hasuda ham besuzeeeeee cheshmeshunam beterekeeeee cheshshmo gushe sheytunam kuro karrrrrrr  khodaya maro az share chesho nefrine badkha madkhaaaaaaaaahaaaaaaaaa hafez bedar komakam kon ke in  chand ruze khub kar konam ke haselesh chand ruz eshgho hal bashe madrese ham eybi nadare dige fekresho akrdam didam eshkali nadare schaffen mikonam pas feelan ghorbune shoma felan byebye 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 13:2  توسط بی بی خسته  | 

بیخودی خندیدیم

که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم

که بگوییم زبان هم داریم

***  ***  ***

ما به هر دیواری

آینه بخشیدیم

که تصور بکنیم

یک نفر با ما هست

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 23:28  توسط بی بی خسته  | 

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد، اما بعدها فهميدم که فقط نگاهم ميکرد!
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 21:57  توسط بی بی خسته  | 

غروب شد خورشيد رفت. آفتابگردان دنبال خورشيد مي گشت ناگهان ستاره اي چشمک زد آفتابگردان سرش را پايين انداخت. آري.... گلها هيچوقت خيانت نميکنند

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 18:39  توسط بی بی خسته  | 

اين شعر كانديد شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست: وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي وتو به من ميگي رنگين پوست!

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 18:29  توسط بی بی خسته  | 

saaaaaaaaaalam dokhtare golam bebakhsh mamano chand vaghte barat naneveshteeeeeeeeeeeeeeeeee miduni kheyli oza beham rikhte buddddddddd hale neveshtano nadashtam, bavaram nemishe cheghad zud hamechi taghri karddddddddddd  be un H javabe akharamo goftam unam dige khodesho jam karddddddddddddd shanbe ham gharare mahi bajid berim partyo discoo inaa chand vaghte dige ham ye partye moheme ke gharare eshghamo bebinam tush:P shukhi un eshgham nist wenn schon asheghameeeeeeeeeeeee lol khob dige golammmmmm dooset daram alan ghalebe wbelgoo avbaz mikonam miam dobarehh barat minevisam neveshtani ziad shodee kheyli chiza baayad barat begam dokhtarammmmmmmmm
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 18:1  توسط بی بی خسته  |