تبليغاتX
عشق طلا يی
طلا يی رنگ تنهايی
bah bah maman ghorme sabzi dorost karde ama delam gerefteeeeee booye ghomre sabzi pichide va webloge chand ta az bachehaye irano khundam khosh be haletun ke tu iranin yejurayiiiii be un zendegi adat darin kheyli rahatin vase  man inja kheyli zendegi pichidastttttttt daram divune misham kash ghaza zud amade sheeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 22:19  توسط بی بی خسته  | 

kash hamash ye kabus bish nemibud

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:35  توسط بی بی خسته  | 

يه پسر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين پسره يه دوست دختري داشت كه عاشقه اون

 بود.پسره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي

پيدا شد كه به اون پسر چشماشو بده. وقتي كه پسره بينا شد ديد كه دوست دخترش كوره. بهش گفت

 من ديگه تو رو نمي خوام برو. دختره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من

 باش.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:20  توسط بی بی خسته  | 

گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)

 باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

 اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)

وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 8:45  توسط بی بی خسته  |