تبليغاتX
عشق طلا يی
طلا يی رنگ تنهايی

در دادگاه عشق

 قسمم قلبم بود  وکیلم دلم بود و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد .

پس محکو م شدم به تنهایی و مرگ .

کنارچوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگوییم

و من گفتم که به تو بگوییند :

 

 

  دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 8:6  توسط بی بی خسته  | 

من تو را سخاوتمندانه به كسي هديه مي دهم ، كه راز و تمام سخاوتهاي عاشقانة اين گل معصوم را بداند ..............
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 14:16  توسط بی بی خسته  |