تبليغاتX
عشق طلا يی
طلا يی رنگ تنهايی
مرا درديست اندر دل كه گر گويم زبان سوزد
وگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 6:42  توسط بی بی خسته  | 

belakhare umad..... vali bazam ghalam gozasht.... mese hamishe ke ghalam mizasht.... midunestam ama egal scheiss drauf....
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 20:41  توسط بی بی خسته  | 

در آن پر شور لحظه

دل من با چه اصراري ترا خواست،

و من ميدانم چرا خواست،

و مي دانم كه پوچ هستي و اين لحظه هاي پژمرنده

كه نامش عمر و دنياست ،

اگر باشي تو با من، خوب و جاويدان و زيباست .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 5:28  توسط بی بی خسته  | 

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 5:27  توسط بی بی خسته  | 

Age RoOZi DoSHMaN PeiDa KarDi BeDoON Dar ReSiDaN Be HaDafeT MoVaFaGH BoODi! AGe RoOzi TaHDiDeT KaRDan BeDoON DaR BaRBaReT NaTaVaNaND!! AGe RoOZi KhiaNaT DiDi BeDoON GHeYMaTeT BaLaSt!AGe RoOZi TaRKeT KaRDaN BeDoON Ba To BOODAN liaGHaT MIKHaSt..
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 22:43  توسط بی بی خسته  | 

تا تو رفتی
همه گفتند "از دل برود هر آنکه از دیده رود"
و به نا باوری و گریه من خندیدند
و تو ای کاش بودی و می دیدی
که در آن تنگ بلور شفاف
ماهی سرخ تو زنده است هنوز
و در آن کلبه سرد ، یادگار تو بجاست
و تو ای کاش می دانستی

" از دل نرود هر آنکه از دیده رود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 6:7  توسط بی بی خسته  | 

امشب آن حسرت دیرینه من
در بر دوست به سر می اید
در فروبند و بگو خانه تهی است
زین سپس هر که به در می اید
شانه کو؟ تا که سر و زلفم را
در هم و وحشی و زیبا سازم
باید از تازگی و نرمی و لطف
گونه را چون گل رویا سازم
سرمه کو ؟ تا که چو بر دیده کشم
راز و نازی به نگاهم بخشد
باید این شوق که دردل دارم
جلوه بر چشم سیاهم بخشد
چه بپوشم که چو از راه اید ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 6:6  توسط بی بی خسته  | 

در وصل هم ز عشق تو ای گل درآتشم

عاشق نمی شوی که ببینی چه می کشم

امشب نمی دانم بت زیبا چه میکنی

ما بی تو خون خوریم!تو بی ما چه میکنی؟!؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:57  توسط بی بی خسته  | 

بوسه يعني وصل شيرين دولب

بوسه يعني عشق در اعماق شب

بوسه يعني مستي از مشروب عشق

بوسه يعتي آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب لذت از ديوانگي

بوسه يعني حس خوبه طعمِ عشق طعمِ شيريني به رنگ سادگي بوسه يعني آغازي براي ما شدن

لحظه اي با دلبري تنها شدن

بوسه آتش ميزند بر جسم و جان

بوسه بر ميدارد اين شرم از ميان

بوسه يعني شادي و شور و نشاط

بوسه يعني عشق خالي از گناه

بوسه يعني قلب تو از آنِ من

بوسه يعني تو هميشه ماله من
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:56  توسط بی بی خسته  | 

خدایا عاقل بودم ، دیوانه و مجنونم کردی
خام بودم ، پخته شدم ، سوختم
خدایا کارم از جنون گذشت
و از سوختن
خداوندا آزمودیم
در حد توانم جنگیدم
و باز هم خواهم جنگید
خدایا
نه شوق بهشتت دارم
نه ترس جهنمت
شوقم شوق دیدار یارم است
و ترسم ترس فراقش
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:54  توسط بی بی خسته  | 



بزن باران! که آتش شعله دارد توی آغوشم
همین امشب که دارم درد ها را می فراموشم
مدار زندگی بر خط استدلال می چرخد
ندارد دل به منطق ربطی و بیهوده می کوشم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:52  توسط بی بی خسته  | 

گاهي آرزو مي کنم...
کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند!
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم
آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:50  توسط بی بی خسته  | 


می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری
می دونم چشات می گن
دیگه طاقت نداری
می دونم خسته شدی
مرغ پر بسته شدی
دیگه تو بال و پری
واسه پرواز نداری
می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت
آخه اگه با تو بود
من بودم همسفرت
می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه
گریه های بی صدا
سهم فردای منه
می دونی مال منه
همه ی جدایی ها
همه ی غم های دنیا
همه ی تنهایی ها
می دونی اشکای من
مث بارون می بارن
آخه تو که نباشی
دیگه مانع ندارن
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:47  توسط بی بی خسته  | 

تو یک دوست را از دست دادی و من دشمنم را شناختم
راستی میتوانی بگویی چه کسی ضرر کرده؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:43  توسط بی بی خسته  | 

باز هم دلم گرفته …


دلم از آن اشک های بی وقفه می خواهد .. از آن اشکهائی که در آغوش تو ریخته شود .


دلم هق هق میخواهد زیر بار نگاه تو!

دلم دست های تو را میخواهد ، همان دست هائی که با نوازشهایش مرا از فرش به عرش می برد.


دلم نوازش می خواهد ، نوازش های تو را میخواهد .

دلم هوس شنیدن طپش قلبت را کرده ، از همان نبض های طپنده ای که از سر تا به ته اش برای من باشد !

می دانی از آخرین باری که صدایت را لمس کردم چقدر می گذرد ؟

دلم خواب می خواهد ، از همان خواب هائی که در آغوش تو باشد.


دلم یک سیر دیدنت را می خواهد .

دلم یک سیر بوئیدنت را می خواهد .

دلم هوس بوسه های تـو را کرده ست، از همان بوسه های بی هوایت که مرا ذوق می داد .

دلم هوس شانه های امنت را کرده ، از همانهائی که جان می دهد برای خالی کردن عقده های دل !


ببین …

دستانم را ببین که سرد است . آخر بوی دستان گرم تو به مشامش خورده و با هیچ گرما بخشی گرم نمی شود .

دلم را گرم کن با گرمای وجودت.

هوایم سرد است … دلم گرفته است .


اصلا دلم تو را می خواهد
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:38  توسط بی بی خسته  | 

بذار یواش شروع کنم ، سلام گلم ، هم نفسم
آرزوهام راضی شدن ، دیگه بهت نمی رسم
گفتم چیا گفتی بهم ، گفتی که اینده داری
دنیا همش عاشقی نیست ، گریه داری ، خنده داری
گفتم که گفتی من باشم به لحظه هات نمی رسی
به قول دل شاید دلت گرو باشه پیش کسی
خلاصه گفتم که چشات قصد رسیدن نداره
رؤیاها کاله و دسات خیال چیدن نداره
گفتم که گفتی زندگی ت غصه داره ، سفر داره
هم واسه من هم واسه تو با هم بودن خطر داره
گفتم تو گفتی رؤیاها مال شبای شاعراس
شهامتو کسی داره که شاعر مسافراس
مسافرا اون آدمان که با حقیقت می مونن
تلخیاشو خوب می چشن ، غصه هاشو خوب می دونن
گفتم فقط می خوای واست یه حس محترم باشم
عاشقیمو قایم کنم ، تو طالع تو کم باشم
گفتم که گفتی ما دو تا بهدرد هم نمی خوریم
ولی یه جا مثل همیم ، هر دومون از قصه پریم
گفتیم تو گفتی می تونیم یادی کنیم از همدیگه
اما کسی به اون یکی لیلی و مجنون نمی گه
گفتم تو گفتی سهممون از زندگی جدا جداس
حرف تو رو چشم منه ، اما اینام دست خداس
هر چی که تو گفته بودی ، گفتم به دل بی کم و بیش
حال خودم ؟ نه راه پس مونده برام نه راه پیش
این حرفای خودت بوده ، از من دیوونه تر دیدی ؟
اصلا نگفتم اینا رو خودت دیدی یا شنیدی
دلم که حرفاتو شنید ، اول که باورش نشد
ولینه ، بهتره بگم ، نفهمیدش ، سرش نشد
یه جوری مات و غمزده ، فقط به دورا خیره شد
زنگ ازرخش نه ، نپرید ، شکست و مرد و تیره شد
بلور رویا هام ولی چکید ، مث خواب تگرگ
آرزوهام از هم پاشید ، رسید ته کوچه ی مرگ
راستش ازم چیزی نموند ، به جز همین جسم ظریف
خوب می دونی چی می کشه غریب تو خونه ی حریف
نگی چرا نوشته هام لطیف و عاشقونه نیست
رؤیا و آرزوم که هیچ ، حتی دل دیوونه نیست
زیبا باید تنهایی من این نامه روسیا کنم
رسم گذشتهها می گه باید به تو نگا کنم
حرفاتو گفتم به خودت ، ببینی راستی تو زدی
اصلا توی ذات تو هست ، یه همچی چیزی بلدی ؟
اگر تو بیداری بودی ، بشین میادش خبرم
اگر نگفتی بنویس ، من می خوام از خواب بپرم
دوست دارم چه توی خواب ، چه توی مرگ و بیداری
فدای یک تار موهات ، که تو من و دوس نداری

taghdim be kesi ke miparastidam va behem goft boro donbale ye kaabeye jadid mano to faghat mitunim dustaye khubi bashim!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:32  توسط بی بی خسته  | 

يكشب

 

يكشب ز ماورای سياهی ها

چون اختری بسوی تو می آيم

بر بال بادهای جهان پيما

شادان به جستجوی تو می آيم

 

سر تا بپا حرارت و سرمستی

چون روزهای دلكش تابستان

پر می كنم برای تو دامان را

از لاله های وحشی كوهستان

 

يكشب ز حلقه ای كه بدر كوبند

در كنج سينه قلب تو می لرزد

چون در گشوده شد، تن من بی تاب

در بازوان گرم تو می لغزد

 

ديگر در آن دقايق مستی بخش

در چشم من گريز نخواهی ديد

چون كودكان نگاه خموشم را

با شرم در ستيز نخواهی ديد

 

يكشب چو نام من بزبان آری

می خوانمت بعالم رؤيائی

بر موج های ياد تو می رقصم

چون دختران وحشی دريائی

 

يكشب لبان تشنه من با شوق

در آتش لبان تو می سوزد

چشمان من اميد نگاهش را

بر گردش نگاه تو می دوزد

 

از «زهره» آن الهه افسونگر

رسم و طريق عشق می آموزم

يكشب چو نوری از دل تاريكی

در كلبه ات شراره می افروزم

 

آه، ای دو چشم خيره بره مانده

آری، منم كه سوی تو می آيم

بر بال بادهای جهان پيما

شادان بجستجوی تو مي آيم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:23  توسط بی بی خسته  | 

كوچه    
 
از كتاب بهار را باور كن

بي تو ، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم !

در نهانخانة جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد

يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشة ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

يادم آيد : تو بمن گفتي :
ازين عشق حذر كن !
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب ، آئينة عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا ، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني ، چندي ازين شهر سفر كن !

با تو گفتنم :
               حذر از عشق ؟
                                    ندانم
سفر از پيش تو ؟
                       هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پَر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي ، من نه رميدم ، نه گسستم
باز گفتم كه : تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
!


اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب نالة تلخي زد و بگريخت !
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم ، نرميدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم !
بي تو ، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 5:12  توسط بی بی خسته  | 

halesho bebarina inhame zahmat miekshammmmmmmmm
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:53  توسط بی بی خسته  | 

دل من دست بردار دیگه بسته انتظار

 دیگه هی اسمش تو به یاد من نیار

 اون دیگه نمیاد عمرت و حدر نکن

 دل من دل من من و در بدر نکن

 دل من دیگه بسته آخه اون که می خوای تو دیگه نمیاد

 باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد

 اون وقت می بینی که اونه دیگه حتی تورو نمی خواد

 دله من این جوری آخه تنها میمونی

 دله من غمه تو واسه من خیلی تلخه

 می دونم تنهایی اخه تنهایی سخته

 دله من اگه ما عشق و از سر نگیریم

 یه روزی من و تو هر دو تنها میمیریم

 دل من دست بردار دیگه بسته انتظار

 دیگه هی اسمش تو به یاد من نیار

 اون دیگه نمیاد عمرت و حدر نکن

 دل من دل من من و در بدر نکن

 دله من اون دیگه نمیاد

 بهتره عاشق بشیم باز دوباره من و تو

 دل من دیگه بسته آخه اون که می خوای تو دیگه نمیاد

 باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد

 اون وقت می بینی که اونه دیگه حتی تورو نمی خواد

 دله من این جوری آخه تنها میمونی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:52  توسط بی بی خسته  | 

گفتم نرو پر پر میشم , گفتی میخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم , گفتی میخوام تنها باشم
گفتم دلم , گفتی بسوز , گفتم یه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی میشه , گفتی هدر شد شبو روز
وای دلم ....
گفتم آخه داغون میشم , گفتی به من خوش میگذره
گفتم بیا چشمام به تو , گفتی آخه کی میخره
گفتم منو جنس میبینی , گفتی آره بی غیمتی
گفتم یه روز کسی بودم با من نکن بی حرمتی
گفتم صدام میمیره باز , گفتی به درد بسوز بساز
گفتم حالا که پیر شدم , گفتی که از تو سیر شدم
گفتم تمنا میکنم , گفتی میخوام خوردت کنم
گفتم بیا بشکن تنو , گفتی فراموش کن منو
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:49  توسط بی بی خسته  | 

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو

ببین خالی است روی لحظه هایم جای پای تو

اگر کافر اگر مومن به دنبال تو می گردم

چرا دست از سر من بر نمی دارد هوای تو

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:34  توسط بی بی خسته  | 

قطره     را پرسیدند آرزویت چیست ؟    گفت به هم پیوستن و جویبار  شدن

جویبار   را پرسیدند آرزویت چیست ؟    گفت به هم پیوستن و    رود   شدن

رود   را پرسیدند آرزویت چیست ؟    گفت به دریا پیوستن و    دریا  شدن

دریا   را پرسیدند آرزویت چیست ؟     گفت هیچ.

ولی کاش  قطره شبنمی  بودم در کنار  گلی  بی خبر از همه ج

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:19  توسط بی بی خسته  | 


فرصتی نمونده ای عشق اين صدا صدای مرگه آخرين فصل جوننه فصل جون دادن برگه
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:13  توسط بی بی خسته  | 

salha migozarad az ashenayi bedan to dar delam jayi nadari

az an ruzha ke dar del khane kardi zaman migozarad khahi nakhahi

bedan ke ba to budam ta ke mishod vali khod khasti khod kardei khod

haminast ke miguyand ey mard nakon kari ke del dar gham namayi

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 6:55  توسط بی بی خسته  | 

be zoodi miad faghat9-10 ruz mundeeee del tu delam nist vaghean yejurayi hes mikonam oh no bavaram nemishe are dige hamine chi begam wallah :)
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 6:50  توسط بی بی خسته  | 

خداوندا، اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي، پشيمان ميشوي از قصه خلقت از اين بودن، از اين بدعت، خداوندا، نميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است، چه زجري ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 3:31  توسط بی بی خسته  | 

 آیا می دانستی که آچار فرانسه را فرانسوی ها درست نکردند بلکه این سوئدی ها بودند که این آچار اختراع کردند و جالبتر اینکه در خود فرانسه این آچار بنام آچار انگلیسی معروف است؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 3:30  توسط بی بی خسته  | 

بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 3:29  توسط بی بی خسته  | 

من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 3:29  توسط بی بی خسته  | 

ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 3:28  توسط بی بی خسته  | 

akheysh bishtare nazararo pak kardam faghat unayi mundan ke vaghean az del umadan ta be del beshinan kesayi ke bare khodam bare weblogam neveshtan na kasiayi ke faghat mikhastan bazdid konande az weblogeshun peyda konan va yek matlabno copy kardan va tu 100 ta weblog paste kardan!!! age dust dashtin nazar bedin bekhunin matalebamo va nazari bedin ke maani dashte abshe va be harfam bokhore vali na inke ye matlabo 1000 bar copy konin !!!!!!!!!

 

zemnan man mohtaje bazdidkonande ya nazar nistam! age minevisam vase khodam minevisam na vaseye neshun dadane khodam man vase delam minevisam !!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 8:31  توسط بی بی خسته  | 

va inham ahange jadehamun baham:

man dige kahste shodam baske chesham baruniye pas delam ta key fazaye ghosaro mehmuniye man dige base baram tahamole inhame gham base jange bisamar baraye har ziado kam vaghti faydeyi nadare ghose khordan vase chi vase eshghaye tukhali sade mordan vase chi nemikham chube harajio be ghalbam bezanam nemikham gonahe bieshghi biofte gardanam nemikham darbe dare picho khame in jade sham vase atishe hame yehizome avare sham ya ye mojude kalo khaliye porefade sham vaysa donya vaysa donya man mikham piade sham!!!!:(hame harf khub mizanan ama ki khube in vasat bado khubesh be shoma ma ke residim tahe khat ghorbunet beram khoda cheghad gharibi ru zamin are donya ma nakahstim delo ba khodet nabin nemikham dar be dare picho khame injade sham vase atishe hame ye hizome avare sham ya ye mojude kalo khaliye porefade sham vaysa donya vaysa man mikham piade sham inhame charkhidio charkhundi akharesh chi shod un bilite shanse dare begu gehsmate ki shod? hame darvish hame aref jaye ashegh pas kojast unhame telesmo be jaye khoshe to kojast !!!!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:39  توسط بی بی خسته  | 

ki midune nesfe bishtare rabetamun jade bud? jadeyi ke ba ahange reza sadeghi ke mige vaysa donya vaysa donya man mikham piade sham mipeymudim un ranandegi mikard va man dastam tuye muhaye ghahveiye ghashangesh bud! dusesh dashtam va daram va khaham dasht va khatereye shabha tuye jadeh hichvaght az yadam nemire! kash unam mano dust dasht yani hichvaght yade jade mikone? na nemikone miudnin chera?chon ke un jadaro ba kheylia peymude ba kheylia tuye rah harf zade ba kheylia un ahango tuye jadeha shenide! shayad un khatereye jade ke mano yade un mindaze uno yade kheyliaye dige bendaze! bazia migan faghat baham bud chon darde sare naz ekshidano inaro dasht ba man! tanha kari ke mikard ke behem berese peymudane un jadeha bud!un jadeha ke hala azashun ye khatere munde baram! yadame dafeye ghabli ke baham budim tuye jade ahange reza sadeghi hamun khatere tekrar shod ruzi ke umad donbalam tuye rah budim tuye JADE ahange reza sadeghi va un ke dasht vasam az zendegish migoft yade ruzaye aval oftadam yade ruzi ke tu hamun jadeha budim baham jadeharo mipeymudim va dar jadeh zendegi mikardim cheshmam az panjere be birun bud sarsabziye atrafo negah mikardam va bavar karde budam ke in jadeha dige khunamunan shayad harruz az in jadeha begzarim! nazr mikonam age yebar dige baham tu jadeha budim un ahango gush bedam va ghol midam tuye jadeha yadam nare!!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:34  توسط بی بی خسته  | 

be ghame kasi asiram ke ze man khabar nadarad

ajab az mohabate man ke dar u asar nadarad

ghalat ast harke guyad del be del rah darad

dele man ze ghose khun shod dele u khabar  nadarad

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:9  توسط بی بی خسته  | 

دارند به جرم سادگي چوب حراجم ميزنند

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:3  توسط بی بی خسته  | 

سیه چشمی به کارعشق استاد

به من درس محبت یاد میداد

مرا از یاد برد ولی من

به جز او عالمی را برده از یاد

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:2  توسط بی بی خسته  | 

نمی خوام بین منو بین دلش جنگ باشه

نمی خوام عشقی که اون نداره کمرنگ بشه

من فقط یه چیزی از خدامی خوام دلم میخواد

واسه یه بار هم شده دلش برام تنگ بشه

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:2  توسط بی بی خسته  | 

حالا که من تنها شدم قدر چشات و می دونم

ولی نمیشه کاری کردهمیشه تنها می مونم

کاش توی دنیا هیچ کس قوربونی غرور نشه

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 7:1  توسط بی بی خسته  | 

روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

 همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

 ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

 گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند

 آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

 عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند

خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد

 عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد....

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 6:46  توسط بی بی خسته  | 

...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم

....آن زمان که دوستمان دارند لجبازی ميکنيم

... و بعد ...

براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم
 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 6:42  توسط بی بی خسته  | 

...اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه

...اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه

پس توبهترين و قشنگترين اشتباه زندگي من هستی
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 6:41  توسط بی بی خسته  | 

تو چشمتون چه قصه ها
نگاهتون چه آشناس
اگه بپرسين از دلم
می گم گرفتار شماس

نگاهتون پيش منه
حواستون جای ديگس
خيالتون اينجا كه نيست
پيش يه رسوای ديگس

نفس نفس تو سينه ام
عطر نفس های شماس
اگر كه قابل بدو نين
خونه ی دل جای شماس

می ميرم از حسادت
دلی كه دلدار شماس
كاش می دونستم اون كيه
كه اين روزا يار شماس

خوشا به حال اون كسی
كه توی رؤيای شماس

شما گناهی ندارين
اين روزگار بی وفاس
تو خلوت شبونه ام
خالی فقط جای شماس

تو جام می تموم شب
نقش دو چشمای شماس
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 6:36  توسط بی بی خسته  | 

هنوز آن عقل و آن فرهنگ دارم
كه با عشق و هوس فرقي گذارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 2:27  توسط بی بی خسته  | 

nemidunin che haliam ke akhe kheyli delam vasash tang shode hata yebare dige busidanesh avsam mese ye royae akhe age havas bud ke miparid vali in eshghe ke munde harchi migzare bishtar delam mikhadesh dige zaid namunde chand vaghte dige miad! ama nemidunam chejuri bahash barkhord konam sard? barash kelas bezaram? tahvilesh nagiram? hamechio tamum konam????????hmm nemidun am bayad bezaram behem sabet koen dusam dare pas un dokhtare ke bahash ebhem khianat karde chi?ama age jarianesh jedi bud ke unam behesh vaghti ke rafte unja zang mizad!hmm nemidunam harchi hast delam mikhadeshhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh bishtar az harkasi tu in donyaaaa khodaya yani eshgham mikhad mano hanuz?????yani bazam hazer mishe baham bashe?yani maid nazamo bekeshe loosam kone?

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 8:11  توسط بی بی خسته  | 

migoft dige be che  zabuni bege nemikhadet?be che zabuniii goftam khodeto neshun bede age mardiiii ama mard nistan ke ye mosht namarde bikarannnnnnn hamashun divunehaye khak bar sarrrrrrrrrrrrr
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 5:25  توسط بی بی خسته  | 

cheghad sakhte vaghean darke in mozu vasam akhe chera? man ke tasmimamo gerefte budam man ke mikhastam dige faramushesh konam chera nemizaran mardom be zendegim beresam? in telefon maanish chi bud?mano un ke dige midunestim tamume hamechiz !che tohmati behesh zadam tuye fekram azash ye ghoole bishakho dom sakhte budam va dashtam az asabaniat mimordam cheghad nefrat tu vojudam oj mizad az in ensan ama nazashtan nazashtan hamechi tamum she nazashtan dobareh be zendegim bargardam akhe cheghad dige bayad daghun besham? ki inkaro ba man kard? poshte ham vaysade budim va az ham defa mikardim!! cheghadr un lahazat ghashang budannn fariborze man bebin karemun be koja resid az ye negah shuru shod va be inja resid daghunemun kard cheghadr tu sedash asabaniat moj mizad cheghadr poshte ham budim cheghadr ghashang budan un lahazat cheghadr!1poshte ham budim az ham defa mikardim!!! dokhtare migoft ham man sare karam ham to sare kari!!!bavar kon gheyr az mano to 1000 nafar dige ham zire baleshesh dare behesh goftam mitune mikone!moshkele to chiye? migoft khak bar saret sare kari badbakht goftam mikham sare kar basham be to che akhe?  migoft are dige jendeyiiiii!!! fariborzam hey hers mikhord bemiram vase babye nazam ke enghad hers khord
+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 5:23  توسط بی بی خسته  | 

zuraki nakhand azizam midunam umadi bazi nemikham in akharin baziye zendegim bebazi khodeto rahat kono fekr kon ke jobrane gozashtas az manam migzare ama be delet chale nasazi uamdi beshkani beshkan az amne sade hci munde ghable to harki bude tamume tariobud shekunde
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 8:26  توسط بی بی خسته  | 

delvapaso bitabam baz emshabam bikhabam azat khabar nadaramo ta khode sobh bidaram hese khubi nadaram chesham hamash be saate miporsam in che hesiye yeki mige khianateeeeeee gushio vardar ta sedat yezare aroomam kone in nafasaye akhare delam dasre jun mikane hamash daram fekr mikonam daste yeki tu dastete daram mimiram ey khoda fekr mikoinam haghighate delvapaso bitabam baz emshabam bikhabam azat kjhabar nadaramo ta khdoe sobh bidaram hese khubi nadarammmm chesham hamash eb saate miporsam in che hesiye yeki mige khianatae gushio bardar ta sedat yezare aroomam kone in nafasaye akhare delam dare jun mikane hamash daram fekr mikonam daste yeki tu dastete daram mimiram ey khoda fekr mikonam haghighateeeee
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 8:24  توسط بی بی خسته  | 

kheyli harzast ki midune?are hame hame midunestan hamishe gheyr az mane kharrrrrr sardame baskke asabiam divuneye kharrrrr
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 8:20  توسط بی بی خسته  | 

f... dige na mikham bebinamet na sedaye kasifeto beshnavam be khoda gahsam age ye bar dige nazdikam biay zendat nemizaram chon kheyli harzeo avazi hasti liaghatet hamun dokhtaras ke 12.okt dashti tu l. mibusidiii khak bar saram ke ba to budam
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 8:19  توسط بی بی خسته  | 

kardam uni ke nabayad mikardam are azizam az herse to kardam  khaste shodam ke injuri daghunam kardi kheyli namardiiii kheyli
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 8:17  توسط بی بی خسته  | 

doosam nadashti eshgham vaghti barat mimordam vaghti ke az digarun zakhme zabun mikhordammmmmm

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 1:51  توسط بی بی خسته  | 

Kash hamash ye kabuse vashatnak budo az khab bidar mishodam mididam tamum shode am,a moteasefane hmash haghighat bud kash nemibud ama in ye vagheyate un kheyli ashghale hhichvaght nemibakhshamet azizam doroste behet ye durughe bozorg goftama ama bavar kon ruhe man dastnakhorde bud va to unro yek zan kardiiiiiiiiiii are azizam duset daram ama kheyli bad kardiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii hichvaght nemibakhshamet hichvaghtboro gomsho ke digehanat vasam rang nadareeee golamm
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:59  توسط بی بی خسته  |