enghade khoshhalam doaham be dargahe khoda ghabul shodan khoda be dadam resid komakam kard khoda bud ke behem in shanso dad ke be madrese beram dobareh ke ghavi besham va jeloye ehsgham kam nayaram va dige bishtar az un khdoamo kuchik nakonam un ghodrato khoda be man dad n ahichkase dige khoda be dadam resid khoda behem komak kard merc i khoda junam ke enghad behem komak kardi
merci az hamechi az mamanam az babam khob babam kamtar vali khob az hamechiaye dige mamnun
merci az hamechiiiiiiiiii merci az poolayi ek daram emrci az dustayi ke daram emrci babate harchizi ke daram va nadaram merci az hamechi khodaye khubam..... kheyli dooset darammmmmmmmm
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 3:36 توسط بی بی خسته
|
baazam behem zang zade budddddddddddd babash marize delam sukht.......
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 3:30 توسط بی بی خسته
|
لاف غزل برام نزن! آهاي رفيق دمدمي!
راس راسي خنده م ميگيره وقتي ميگي عاشقمي!
يه روز واسم ميميري و فرداش همه ش يادت ميره
يه روز واست زيادم و فرداش ميگي: خيلي کمي!
يه روز واست تکراريم، تو زندگيت مثل همه
فرداش ميگي عزيزترين موجود توي عالمي!
يه روز به من ميخندي و ميگي: تمومه قصه مون
فرداش که من دارم ميرم، تو پا به پا دنبالمي
يه روز تمناي وصال، يه روز ِ ديگه سردِسرد
يه روز ميگي : بزن به چاک، فرداش ميگي : پناهمي!
يه روز واسم شازده اي و روز ديگه نقش گدا
يه روز چشات پر از غمه، فرداش تو باغ بي غمي
من اين وسط گيجم و منگ ، حرف حسابت چي چيه؟
تکليف قصه مون چي شد؟ يارمی يا دشمنمي؟
وقتي ميگي دوسِت دارم، ايندفه گريه م ميگيره
اينو بدون عزيز من : تو واسه من جهنمي
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:34 توسط بی بی خسته
|
عشق يعنی چی
¿
عشق يعنی احساس من به تو و احساس تو به اون تورو تا ديدم
مردمک چشمم مثل آهنروبا دونبالت حرکت کرد و هرجا که رفتی به
دنبالت بود من عاشق تو بودم و هستم و تو را هميشه پرستيدم و ميپرستم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:13 توسط بی بی خسته
|
دلم بدجور شور ميزنه نکنه ميخواد با اون جنده دوباره دوست بشه
خدايا يکاری کن که ديگه با هم دوست نشن نميخوام که دستش به تن
اون دختره بخوره خواهش ميکنم
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:57 توسط بی بی خسته
|
miduni ghabul daram barat kamam na belaks ghabul daram baram kami senet ziade akhare zendegiti mifahmamet ke az mane tazebe nafas mitarsi ama bavar kon ke unghadra ham sakht nist......asheghe yek adame kam shodan shayad manam kheyli kamam ama kheyli rahat mitunesti ashegham shi...
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 4:30 توسط بی بی خسته
|
baran sho
aghaz sho
sheer sho parvaneh sho sham sho
eshgh sho nur sho soor sho
mah sho rah sho
edame sho faryad sho aghaze eshghe bipayan sho sheer ra az negahe to amoohtam asheghet budam va hastam zendegi ra ba to amookhtammmmm ey eshghe nakamele man eshghet hanuz porrange negahet pore az range shorooe zendegimi to aghaze lahzehami to dooset daram payan sho
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 4:28 توسط بی بی خسته
|
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم ...
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 3:39 توسط بی بی خسته
|
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
نگام کن که دوست دارم نگاتو
خوب ميشناسم صداتو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
من از عشق من از فقر
تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب
تو با من هم صدا شو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
من از گل من از خاک
تو از بالاي بالا
دلم گرم دلم پاک
ولي رسواي رسوا
شکستم گسستم
به خاک و گل نشستم
سلامي کلامي
به که نازم که خستم
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
صدام کن صدام کن
دلم تنهاي تنهاست
بخندون نگريون که چشمم مثل درياست
شکستم گسستم
به خاک و گل نشستم
سلامي کلامي
به که نازم که خستم
من از عشق من از فقر
تو با من آشنا شو
من از شعر من از شب
تو با من هم صدا شو
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
غريبه آي غريبه آي غريبه
عجب چشماي تو عاشق فريبه
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:57 توسط بی بی خسته
|
کتاب سوخته
يک کتاب سوخته رو کي مي تونه بخونه
با کسي که زنده نيست کي مي تونه بمونه
کي مي تونه خونه شو روي دريا بسازه
کي مي تونه غير تو ، به سراب دل ببازه
اي سپرده دل به هيچ ، اي به دنبال سراب
اي تو ساده تر از آب ، مثل بچه اي تو خواب
من يه روز دوست داشتنو مثل تو بلد بودم
خوب بودم با خوبيا با بدي ها بد بودم
حالا اما واسه تو يه بت پوشالي ام
تو پر از عاطفه اي اما من توخالي ام
يک کتاب سوخته رو کي مي تونه بخونه
با کسي که زنده نيست کي مي تونه بمونه
تو وجودم هيچي نيست ، برهوته برهوت
عمرتو هدر نده توي اين کوير لوت
من که فردا ندارم ، تو به فکر فردا باش
کم کم عادت مي کني با زمين و آدماش
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:55 توسط بی بی خسته
|
توي تنهايي يك دشت بزرگ
كه مثل غربت شب بي انتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولي زخم تبر
نه يه قلب تير خورده نه يه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
كندوي پاك دخيل و طلسم
چه پرنده ها كه تو جاده كوچ
مهمون سفره ي سبز اون شدن
چه مسافرا كه زير چتر اون به تن خستگيشون تبر زدن
تا يه روز تو اومدي بي خستگي
با يه خورجين قديميه قشنگ
با تو نه سبزه نه آينه بود نه آب
يه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صداي سبز خاك سربي ام
صدايي كه خنجرش رو بخداست
صدايي كه تو ي بهت شب دشت
نعره اي نيست ولي اوج يك صداست
رقص دست نرمت اي تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرين تصوير تلخ بودنه
توي ذهن سبز آخرين درخت
حالا تو شمارش ثانيه هام
كوبه هاي بي امونه تبره
تبري كه دشمنه هميشه ي
اين درخت محكم و تناوره
من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:48 توسط بی بی خسته
|
منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
می سوزم و خاموشم تو خودم اشک می ریزم
از لحظه تولد سفر تقدیر من بود
تنم اسیر جاده دلم اسیر تن بود
یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من
هراس دل سپردن عذاب دل بریدن
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم
وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم
من مرده بودم اما دوباره جونم دادی
هم گریه ی من شدی عشقو نشونم دادی
اگه یه شب تو عمرم چشمای من آسوده
همون یه خواب کوتاه زیر سقف تو بوده
اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد
لحظه ی رفتنه دستاتو می بوسم
باید برم حتی اگه اونجا بپوسم
منو ببخش منو ببخش که ناگزیرم
باید برم حتی اگه بی تو بمیرم
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:47 توسط بی بی خسته
|
سادگی مرا ببخش که خويش را تو خوانده ام
برای برگشتن تو به انتظار مانده ام
سادگی مرا ببخش که دلخوش از تو بوده ام
تو را به انگشتر شعر مثل نگين نشانده ام
به من نخند و گريه کن چرا که جز نياز تو
هر چه نياز بود و هست از در خانه رانده ام
اگر به کوتاهی خواب ، خواب مرا سايه شدی
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
گلوی فرياد مرا سکوت دعوت تو بود
ولی من اين سکوت را به قصه ها رسانده ام
دوباره از صداقتم دامی برای من نساز
از ابتدا دست تو را در اين قمار خوانده ام
گناه از تو بود و من نيازمند بخششم
چرا که من در ابتدا تو را ز خود نرانده ام
گناه کار هر که بود کيفر آن مال من است
به جرم آن داغ عطش بر لب خود نشانده ام
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:45 توسط بی بی خسته
|
منو نسپر به فصل رفته عشق نذار کم شم من از آینده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده تو
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:36 توسط بی بی خسته
|
من و ببخش عزیزم که از تو میگریزم
میسوزم و خاموشم تو خودم اشک میریزم
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:36 توسط بی بی خسته
|
قلبهای پاک، هیچگاه راحتی و خوشی را به خود نخواهند دید، زیرا خوشی و راحتی خود را در راه اعتلا و ترقی دیگران فدا کرده اند
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:27 توسط بی بی خسته
|
No New Year's Day to celebrate
No chocolate covered candy hearts to give away
No first of spring
No song to sing
In fact here's just another ordinary day
No April rain
No flowers bloom
No wedding Saturday within the month of June
But what it is, is something true
Made up of these three words that I must say to you
I just called to say I love you
I just called to say how much I care
I just called to say I love you
And I mean it from the bottom of my heart
No summer's high
No warm July
No harvest moon to light one tender August night
No autumn breeze
No falling leaves
Not even time for birds to fly to southern skies
No Libra sun
No Halloween
No giving thanks to all the Christmas joy you bring
But what it is, though old so new
To fill your heart like no three words could ever do
I just called to say I love you
I just called to say how much I care, I do
I just called to say I love you
And I mean it from the bottom of my heart
I just called to say I love you
I just called to say how much I care, I do
I just called to say I love you
And I mean it from the bottom of my heart, of my heart,
of my heart
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:18 توسط بی بی خسته
|
آن قدر از هميشه بودنم بهانه گرفتي
كه عاقبت بي بهانه
براي هميشه بودنت را از من دريغ كردي
و حالا من مانده ام و بهانه هميشگي
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 3:16 توسط بی بی خسته
|
zire barun entezaret range tazeyi dare manam asheghtaram engar vaghti barun mibareh....bazi vaghta key miay sar rooye shunam mizari tamume ghoseharo az dele man barmdiari ama in faghat ye khabe poshte panjere vaghte bdiari bazam gham mishine tu hanjareh....vgahti ke tange ghorub barun be shishe mizane hame ghsoehaye donya tooye sineye mane tuye ghatrehaye barun mishkane boghze sedam dige gheyr az yedune panjereh hichi nemikham.........
kash mifahmidi eshghamo kash hes miakrdi cheghad duset daramm kheyli dire dige juje kheyli ishallah khoshbakht beshi az tahe ghalbam arezum ine bavaram kone....
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:56 توسط بی بی خسته
|
porsidam vaghean 19 salam shode? behem goft are azizam vaghean enghadr zood migzare mishi 20 30 40 50 kheyli zood migzare goftam che jaleb....... aslan rahe kutahi be nazaram nemiad khandid goft kheyli kutahe bavar kon.... goftam asan khoshhal nistam az inke 19 salame kash zudtar begzare. goft migzare ajale nakon miduni cheghadr adama hastan ke arezushune ke hamechishuno bedan be sene to bargardan? unmoghe goftam manam hazeram hamechimo bedam be sene kheylia beram....
hala ye harfi daram delam mikhad behesh begam delam mikhad bedune chera dige nemikhamesh chera dige hazer nistam be zendegim bargarde dobareh hamechi az aval shuru she...dige delam nemikhad hamechi az aval shuru she chon ke behem goft kheyli zud migzare nemikham lahzehamo ba hasrate ye aghushe garm ba hasrate didane eshgham ba hasrate shenidane jomleye dooset daram ba hasrate ye sms ya hata ba hasrate didane shomarash ruye display handym begzare delam mikhad hamechi tamum she hamechi kheyli zud delam mikhad lahzeham por az eshgho khoshbakhti bashe mamulan ham az vaaze jadid khoshhalam....
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:44 توسط بی بی خسته
|
سکوت تلخ
رهایم کن ازاین زندان ، سکوت تلخ خودبشکن
مخواهم اینچنین حیران ، سکوت تلخ خود بشکن
گناه من ،همه خوبی ! جزاینکه عاشقت بودم؟!
مرنجانم چنین آسان ، سکوت تلخ خود بشکن
تمام لحظه های من ، همه یکرنگ ـ رنگ شب ـ
تویی پایان این دوران ، سکوت تلخ خود بشکن
به یک دشنام هم از تو ، خداداندکه خرسندم
بیاور قطره ای ازآن ، سکوت تلخ خود بشکن
دل طوفانی ام هردم ، به هرسو می زند خودرا
که ای آرام بی پایان ! سکوت تلخ خود بشکن
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:59 توسط بی بی خسته
|
taze daram mifahmam ke cheghadr badbakhtam....
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 0:59 توسط بی بی خسته
|
nemdiunam dige chera ahngayi ke mano yade eshgham mindaze dust nadaram sheri ke az eshghharf mizane baram bikhodo pooche donbale sheeraye bivafiam!!!
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:34 توسط بی بی خسته
|
منو نسپار به فصل رفته عشق
نذار كم شم من از آينده تو
به من فرصت بده گم شم دوباره
توي آغوشه بخشاينده تو
به من فرصت بده برگردم از من
به تو برگردمو يار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو
دچار تو گرفتار تو باشم
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:32 توسط بی بی خسته
|
رو می کنم به آينه ... رو به خودم داد می زنم
ببين چقدر حقير شده ... اوج بلند بودنم
رو می کنم به آينه ... من جای آينه می شکنم
رو به خودم داد می زنم ... اين آينه ست يا که منم
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:31 توسط بی بی خسته
|
موندم تو کی هستی؟
دنبال چی هستی؟
از دست تو مردم
تو دل به کی بستی؟
از عاشقی گفتم
گفتی نه به داره
گفتم دل من چی؟
گفتی سر کاره
گفتم که خرابم
گفتی که یه حرفه
گفتم عاشقم باش
گفتی نمیصرفه
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:30 توسط بی بی خسته
|
شگفتا وقتی که بود نمیدیدم وفتی می خواند نمی شنیدم وقتی دیدم که نبود وقتی شنیدم که نخواند
az tarafe un be man:-D
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:22 توسط بی بی خسته
|
دلم را دست تو دادم غریبــه
ازین دلدادگی شادم غریبــه
شدی تو آشنا و مهربانیــــت
بماند تا ابد یـادم غریبــــــه
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:20 توسط بی بی خسته
|
صدو بیست و چهار هزار
نه
یک پیامبر مرا کافیست
بدون کتاب هم که باشی
معجزه ات هم تمام شده باشد
بس است مرا
اعجاز خنده هایت
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:19 توسط بی بی خسته
|
یاد تو و خاطرات آن روز...
آن خاطره های گرم و جان سوز...
آن روز تو بودی و من و عشق...
امــــروز من و خیال آن روز...
خاکستر سردم و غم گرم...
ای آتش تند خانمان سوز...
در باغچه،در قفس گرفتار...
دردیست عجیب و آشیان سوز...
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:18 توسط بی بی خسته
|
fekrkonam ghabul shodan doaham be dargahe khoda umade ama hamo nadidim baham daavamun shod chand ruz pish akhe behem zang zad unruzi ke dashtam ba tijam miraftam birun behesh goftam baye pesar daram sham miram birun ama nemidunam chera delam barash sukhto goftam ke dustpesaram nist va ghararam nist beshe nemidunam khdoaya yani hasudish shode? albate farda na pasfardash behem zang zad va khast bahash beram party nemdunin cheghad khoshhalam kheyli zaid hes mikonam kheyli movafagh shodam tu zendegi chon ke uno az sahne zendegim pak akrdam dige vasam mohem nist mohem manam dustamo khanevadeo darso poolo ina ama un dige behesh hich hesi nadaram geyr az tarahom va yejuriam ehsase inke pirooz manam na un!!!
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:11 توسط بی بی خسته
|
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دسته خطی که تو را عاشق کرد
بازی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل این دنیا سراب است بخند
آدمک خدایی که تو بزرگش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 4:6 توسط بی بی خسته
|
جان فدا کردن براي دوست چندان مشکل نيست،پيدا کردن دوستي که ارزش جان فدا کردن را داشته باشد مشکل است
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 3:53 توسط بی بی خسته
|
خيلي تلخه ببيني يه اهو اسير چنگال يه شير شده ولي تلخ تر اينه که ببيني يه شير اسير چشماي يه اهو شده
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 3:52 توسط بی بی خسته
|
کسی غیر از تو نمونده اگه حتی دیگه نیستی
همه جا بوی تو جاریست خودت اما دیگه نیستی
نیستی اما مونده اسمت توی غربت شبونه
میون رنگین کمون خاطرات عاشقونه
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه
تو دیگه بر نمیگردی آخر قصه همینه
میشکنم بی تو و نیستی به سراغم نمیایی که ببینی
بی تو میمیرم و نیستی تو کجایی ٫ تو کجایی که ببینی
شب بی عاطفه برگشت ٫ شب بعد از رفتن تو
شب از نیاز من پر ٫ شب خالی از تن تو
با تو گل بود و ترانه با تو بوسه بود و پرواز
گل و بوسه بی تو گم شد بی تو پژمرده شد آواز
آخرین ستاره بودی تو شب دلواپسی هام
خواستنت پناه من بود تو غروب بی کسی هام
لحظه هر لحظه پس از تو شب و گریه در کمینه
تو دیگه بر نمیگردی آخر قصه همینه
میشکنم بی تو و نیستی به سراغم نمیایی که ببینی
بی تو میمیرم و نیستی تو کجایی ٫ تو کجایی که ببینی
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:21 توسط بی بی خسته
|
khodeeeeeeeeeee khodetiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii uni ke man mikhastam hahahahaha bare khodete jigareto kham khammmm un sheer badjur depammmmm nemiduniiiiiii in bozghalehe ham kam kam dige bayad peydash she ama be t... ham nist:D biad ke maid be jahanam man dige nemikham bebinamesh hichvaght!!!!!kash yejuri mishod ke hamo dige nemididim :-(
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 17:10 توسط بی بی خسته
|
تکیه بر دیوار کردم خاک بر پشتم نشست
دوستی با هر که کردم عاقبت قلبم شکست
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:48 توسط بی بی خسته
|
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست
تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 17:45 توسط بی بی خسته
|
man akhe asheghe shomam mibini date ham nemitunam bezaram abruhamam az vaghti rafti varnadashtam muhamam shune nemikonam arayesham az vaghti rafti ye bar bishtar nakardam lebasaye shikam az vaghti rafti vasam mani nadaran az vaghti rafti hichi vasam mani nadare be khodam nemiresam khodamo khoshgel nemikonammm
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 1:32 توسط بی بی خسته
|