تبليغاتX
عشق طلا يی
طلا يی رنگ تنهايی
ayandeh chi mishe? hamine? khodeshe??????ß pas chera nemitunam bavar konamesh????????????

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:47  توسط بی بی خسته  | 

ba to hekayati degar in dele ma besar konad shabe siahe ghese ra havaye to sahar konad bavare ma nemishavad dar sare ma nemiravad az gozare  sineye ma yade degar gozar konad shekve basi shenideam az dele dardkeshideam kur shavam joz to agar zemzemeyi be degar konad chareye kare ma toi yavaro yare ma toi tobe nemikonad asar marg agar asar konad mojreme azadeh manam tan be jaza dade manam ghazuiye dargah toi hokme sahargah toi

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 13:38  توسط بی بی خسته  | 

dishabam khabesho didam khaste shodam emruz maman ye mobile behesh dadan shabihe mobile ghadimesh ke dasht vaghti baham bud vaghti ke esme mojdeh rooye un mobile oftade bud hichki nemidune che hali dashtam....
man dashtam takhti ke shabe ghablesh ba  un hamaghush shode budam ro jamo jur miakrdam ke zani ke eshghe un bud zendegiye un bud zang zad khaste shodam hamash harruz badtar az unmogheha mishe harruz badtar az diruz akhe che gonahi dashtam ke dusesh dashtam???????????hardafe ru mobile maman negah mikonam esme un zan ro ru un mobile mibinam cheghad zakhmaye ziadi vojud daran ke hanuzam misuzan khoda ham ye  marham vase dardam nemifresteeeeeeee
+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 14:37  توسط بی بی خسته  | 

بدرقه


رفتنت مثل یه حادثه برام موندنیه
حالا آواز سفر کردن تو خوندنیه

لحظه ها، ثانیه ها طاقت موندن ندارن
می سوزونن، اما خب فکر سوزوندن ندارن

یه روزی لحظه هامون رنگ بنفشه ها بودن
تو هوای خونه مون عطر آلاله ها بودن

تن من جسم تو یکی نبودن اما یه جون
زیر آفتاب جدا اما یکی سایه هامون

حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره
تا تمومی وجود منو همراش ببره

می بره هر چی رو که بود ونبود
من می شم شناور مسیر رود

بدرقه کلام تلخ رفتنه
واسه من تجربه ی گسستنه
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 2:10  توسط بی بی خسته  | 

زبانم را نمی فهمی




زبانم را نمي فهمي
تو خطم را نمي خواني
چنان بيگانه اي حتي
که نامم را نمي داني
تو آنقدر گيج و گنگي
در پليدي هاي اين غربت
که بيداري و قلب عاشق ما را نمي بيني
دل تو رفته در خواب و
خيالت مست اين رويا
سراسيمه رهايي در پي
پس کوچه هاي سرد اين دنيا
نگاه خسته ي ما را نمي بيني
شتاب ثانيه ها را نمي بيني
اميد و آرزوهاي ز هم بگسسته ي فرداي دنيا را نمي بيني
من از بيگانگي هاي عجيب و پوچ اين ملت ندارم انتظاري
از اين ماتم که همچون من تو هم
غربت نشيني و زبانم را نمي فهمي
چنان بيگانه اي حتي
که نامم را نمي داني
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 1:47  توسط بی بی خسته  | 

وقتشه




وقتشه ، وقتشه رفتن ، وقتشه
وقتشه ،از تو گذشتن وقتشه

مهلت تولد دوباره نیست
مردن دوباره ی من وقتشه
دیگه دیره واسه گفتن ، این کلام آخرینه
فرصت ضجه نمونده ، لحظه های واپسینه

دیگه با عاطفه دشمن ، واسه دلتنگی رفیقم
توی شط رخ نفرت
بی صداترین غریقم

من عروسک کدوم بازی وحشت
من صدای قحطی کدوم تبارم
که مثل تولد فاجعه سردم
که مثل حادثه ، آرامش ندارم
سرد و ساده و شکسته
آینه ی قدیمی ام من
با چراغ و گل غریبه
با غبار صمیمی ام من
می مونم زیر هجوم سنگی آوار کینه
واسه بازیچه نبودن
آخرین بازی همینه...
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 1:32  توسط بی بی خسته  | 

ظالم


اسم تو گل شکل تو گل اما خودت خاری و بس
بغض منی نمي شکنی گرفته ای راه نفس،‌ گرفته ای راه نفس
اسم تو گل شکل تو گل اما خودت خاری و بس
بغض منی نمي شکنی منو مي آزاری و بس، منو مي آزاری و بس
ظالم، ظالم منو می آزاری و بس
با همه خوب خنده به لب به جان من زخم غضب
با همه خوب خنده به لب به جان من زخم غضب
همیشه دوست همیشه یار برای من طناب دار
با همه دوست با همه یار برای من طناب دار
ظالم، ظالم منو می آزاری و بس

تو از منی یا برای منی؟ تو عاشقی یا دشمنی؟
یه روز حیات یه روز عدم یه وقت زیاد یه لحظه کم
خسته از این حال و هوا از این همه چون و چرا
برای خاطر خدا مرا نبر به ناکجا
ظالم، ظالم منو می آراری و بس

اسم تو گل شکل تو گل اما خودت خاری و بس
بغض منی نمي شکنی منو می آزاری و بس، منو می آزاری و بس

ظالم، ظالم منو می آزاری و بس
با همه خوب خنده به لب به جان من زخم غضب
با همه خوب خنده به لب به جان من زخم غضب
همیشه دوست همیشه یار برای من طناب دار
با همه دوست با همه یار برای من طناب دار
ظالم، ظالم منو می آزاری و بس

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 1:28  توسط بی بی خسته  |